متاسفانه هنوز و در قرن بيست و يكم بعضي ها دوست دارند آقا بالا سر باشند و
قيم خود خوانده
موضوع اينه كه برادراي من اجازه ي نوشتن وبلاگ به من نميدن
چند سال بود كه مي نوشتم و چون دوست نداشم پنهان كاري كنم آنها نيز مي دانستند
تا زماني كه مادر خدابيامرز زنده بود، راحت بودم و اجازه ي دخالت به اونا نمي داد
اما وقتي مادر رفت انگار پشتم خالي شد، يواش يواش شروع كردند به گير دادن كه اين چي
بود نوشتي و مواظب باش و خلاصه از اين ايرادا، بخصوص برادر كوچيكه
اينو طبيعي ميدونم كه مراقب من باشند و شايد از محبت باشه كاراشون
اما ديگه زيادي شده اين به اصطلاح محبتا
خسته شده بودم و تصميم گرفتم ديگه ننويسم با وجود علاقه ي زيادي كه به وبلاگم داشتم
و بعد هم اصلا روي نت نيومدم تا اين اواخر كه ديگه صبرم تموم شد
حالا اينو يواشكي بدون اينكه بدونن درست كردم، البته تمام زحمتش گردن حسين نازنين افتاد
خب تندروي نمي كنم، اما با خيال راحت مي نويسم
اينم جريان بستن وبلاگ و داداشاي عزيز ما
لينک
|
جمعه بیست و نهم تیر 1386 . مهربانو |
.....................................................................................................................................
سلامي چو بوي خوش آشنايي
من گم گشته اي شوريده بيش نيستم
در اين دفتر و واژه ها، دوستاني يافته ام كه هريك خود باغي عطرآگين اند
و با دنيايي برابري مي كنند
دل بسته ام به گلبرگ هايي كه به مهر بر شاخسار اين درخت مي ريزند
و باراني از گلهاي ياس و مريم كه بر دلم مي بارند.
######
اين فقط يادي بود از گذشته ي نه چندان دور و به اميد تكرارش
دليل نبودنم در اين مدت را خواهم نوشت
لينک
|
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 . مهربانو |
.....................................................................................................................................