تبليغاتX
یکی مثل همه

 

اين روزها كار دومي كه گرفته ام و پرستاري از خواهربيمارم كه شب ها

به من واگذار شده واقعا براي نت آمدن و نوشتن و سرزدن به بچه ها

نميدونم وقت از كجا كِش برم، عذر خواهي ام را بپذيريد اگر نمي توانم

جواب محبت هاتونو در وبلاگاتون بدم...

دلم براي با وفا خيلي تنگ شده،شاجين نازنينم ممنون از لطف و محبت بي دريغت، هميشه به يادتم

حسين آقاي گل(اسيريس) از اينكه به يادم هستي تشكر، حسين جان(اي روزگار) تو هم كه

دوست اين سالها و روز هايي، محبتاتو هيچگاه فراموش نمي كنم و بقيه دوستاي عزيزم، حميد و آيدين

عزيز و آقاي سپهري و محمد و ستاره خانم گلم و گردناز عزيز و سميرا خانم و سيناي نازنين و ميثم خوب و مهربون، ممنون از همه اتون....

هر وقت فرصتي پيش بياد خواهم نوشت

فرا رسيدن ماه مبارك، مبارك

######

او را به‌جُرم کندن یک سیب کشتند
بی‌آنکه جرمش را کند تکذیب کشتند

اوّل به‌ضرب تَـرکه او را پند دادند
بعداً به‌قصد اندکی تأدیب کشتند

آنان بدون سیب‌ها آسیب بودند
او را فقط از ترس این آسیب کشتند

قانون منع سیب را تصویب کردند
تصویب کردند و پس‌از تصویب کشتند

آمد بگوید من! ولی فرصت ندادند
آرام شد، او را به این ترتیب کشتند

######

حرفی ندارم چشم‌هایم را ببندند
سهم مرا از دیدن دنیا ببندند

حالا که در کنج قفس آزاد هستیم
بگذار تا زنجیر را بر ما ببندند

می‌خواستم از روز اوّل دست‌هایم
یا باز ِ باز ِ باز باشد، یا ببندند

جنگی ندارم با دهان‌هایی که باز است
آن‌قدر ساکت می‌نشینم تا ببندند

هرچند دارم می‌روم امروز امّا
راه مرا شاید همین فردا ببندند

ازبس کبودی دیدم و گفتم ندیدم
حرفی ندارم چشم‌هایم را ببندند

حسن قريبي

 

لينک | چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 . مهربانو |

.....................................................................................................................................

 

ديشب تمام ستاره هاي پشت پنجره را

با دست خاموش كردم

وقتي شنيدم

ماه

را به اتاقت برده اي...

 

 

لينک | پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 . مهربانو |

.....................................................................................................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

... نکته مهم دیگر که شاید برای اولین بار در اینجا مطرح می گردد، چگونگی پر نشدن چاههای عریضه با این حجم از زائران است. مسجد جمکران بطور تقریبی در شبهای چهارشنبه در حدود 200 هزار زایر دارد که البته در برخی از ایام سال مانند نیمه شعبان، شبهای قدر، روزهاي تاسوعا و عاشورا و ایام نوروز به  این رقم چندین برابر افزوده می شود که در نهایت بطور سالانه  20 میلیون زایر را دربر می گیرد. اگر بر فرض مثال تنها 25 درصد از زایران نامه های خود را درون این چاه بریزند، رقمی در حدود 5 میلیون نامه  می شود که در حدود 10 هزار بسته کاغذ A4 پانصد تایی را شامل می شود که بعید است چاه عریضه مسجد تحمل نگهداری چنین حجمی از کاغذ را داشته باشد و این در حالی است که طبق مشاهدات صورت گرفته، تنها کاغذنامه در این چاه ریخته نمی شود و علاوه بر پول و چکهای نقدی  انواع زیورالات و طلاجات نیز در این چاه ریخته می شود. بدون در نظر گرفتن ارزش هدایای ریخته شده در چاه و تنها با انجام یک محاسبه ساده، در آمد مسجد تنها از فروش کاغذ عریضه 200 تومانی رقمی در حدود یک میلیارد تومان را در طول سال شامل می شود که البته رقم قابل توجهی بوده و جای شگفتی دارد. بدون لحاظ درست یا نادرست بودن این گونه مسايل از منظر شرعي،  با کمال تاسف باید گفت در حقیقت چاهی در این مکان وجود ندارد و آنچه که بنام چاه عریضه از آن نام برده می شود، یک محفظه تمام فلزی است که راه دسترسی به آن از طریق سرداب مسجد می باشد. دلیل پر نشدن این چاه نیز بدین خاطر است که بصورت نوبه ای و بیشتر در اوایل هفته که مسجد تقریبا خلوت می باشد، این چاه از همان طریقی که ذکر شد، خالی می گردد و با تفکیک نامه ها از هدایای قیمتی و همچنین نذورات نقدی، نامه ها را درون کیسه ها ریخته و در نهرهای اطراف مسجد خصوصا در حوالی زمینهای کشاورزی رها می کنند و البته در برخی موارد نیز آنها را خاک می کنند......

(از وبلاگ تحليلي سياسي قم)

 

 

لينک | دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 . مهربانو |

.....................................................................................................................................

 

سفر طولاني شد...

اين چند روز بهترين روزهاي اين چند سال بود

اگر ماشين هم از كار افتاده باشد و تو در سوناي انزلي گير كني آنهم يك هفته!!

آنوقت است كه قدر لحظه لحظه هاي ادامه ي سفر را ميداني

 

اين چند روز، در آن لحظه اي كه زير خورشيد تابان روي ساوالان به آسمان آبي نگاه مي كردم و فكر مي كردم كه آيا زندگي مرا به لحظه اي پربار تر، آرام تر و شاد تر از اين خواهد برد؟ اين چندروز، در آن وقتي كه سرماي شب سرد اردبيل از خواب بيدارم مي‌كرد و در حيران، در مغان، در بيله سوار و در تمام راهها با خود مي گفتم كه اين روزها بهترين روزهاي اين سالهاست. بي نقص ترين و خوب ترينشان.
طعم شيريني كوچك، در دهاني پر از تلخي.
و از بهترين لحظات، جز حسرت چه مي ماند؟  از حسرت همراهي صداهاي آميخته، براي خواندن آوازي كهنه و كجا و كي دوباره مي توانم با انتهاي قلبم، ميان آدمهاي آشنا آواز بخوانم؟ آشنايي چيز غريبي است. وطن مفهوم تجمع آشنايي هاست. محدوده نگاه‌هاي آشنا و كساني كه دوستت داشته اند. من فراموش كرده بودم رفيق. خود را و آنچه مي خواستم و آن‌چيزها كه بايست مي‌بودم را. من فراموش كرده بودم و واي از فراموشي. واي از فراموشي كه آدم را آرام آرام پير مي كند.
“بهترين سالهاي زندگي ما” ، اين عبارت كامل، اين مفهوم تمام سالهاست، مفهوم تمام روزهاي خسته و كدر و تكراري و غمگين. اما،  ما براي بهترين سالهاي زندگي مان. ما در بهترين سالهاي زندگي مان چه كرديم؟ ما در اين بهترين سالها چگونه زندگي كرده ايم؟ ما چقدر خنديده ايم؟ چقدر فرصتي براي عاشقي داشته ايم؟ چقدر بوده ايم؟

...هنوز مهلتي هست، براي بودن، براي لذت بردن از زندگي و براي جواني...

 

 

لينک | شنبه دهم شهریور 1386 . مهربانو |

.....................................................................................................................................

 

 

صفحه اول

پست الکترونيک

مطالب گذشته

شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386

بين خودمون باشه
شاجين
آرتاساوالان
ازسردلتنگي
سينوس آلفا
شرق
با وفا(هنوز داره فكر مي كنه)
يادداشت هايي براي مخاطب احتمالي
آنچه مي بينم
فمينا
حركت بر مدار صفر درجه
ستاره
سميرا
اوسيريس
نجواي شبانه

تعداد بازديدها:



.Copyright ® 2007. 1hamsafar.blogfa.com. All rights reserved