اين روزها كار دومي كه گرفته ام و پرستاري از خواهربيمارم كه شب ها
به من واگذار شده واقعا براي نت آمدن و نوشتن و سرزدن به بچه ها
نميدونم وقت از كجا كِش برم، عذر خواهي ام را بپذيريد اگر نمي توانم
جواب محبت هاتونو در وبلاگاتون بدم...
دلم براي با وفا خيلي تنگ شده،شاجين نازنينم ممنون از لطف و محبت بي دريغت، هميشه به يادتم
حسين آقاي گل(اسيريس) از اينكه به يادم هستي تشكر، حسين جان(اي روزگار) تو هم كه
دوست اين سالها و روز هايي، محبتاتو هيچگاه فراموش نمي كنم و بقيه دوستاي عزيزم، حميد و آيدين
عزيز و آقاي سپهري و محمد و ستاره خانم گلم و گردناز عزيز و سميرا خانم و سيناي نازنين و ميثم خوب و مهربون، ممنون از همه اتون....
هر وقت فرصتي پيش بياد خواهم نوشت
فرا رسيدن ماه مبارك، مبارك
######
او را بهجُرم کندن یک سیب کشتند
بیآنکه جرمش را کند تکذیب کشتند
اوّل بهضرب تَـرکه او را پند دادند
بعداً بهقصد اندکی تأدیب کشتند
آنان بدون سیبها آسیب بودند
او را فقط از ترس این آسیب کشتند
قانون منع سیب را تصویب کردند
تصویب کردند و پساز تصویب کشتند
آمد بگوید من! ولی فرصت ندادند
آرام شد، او را به این ترتیب کشتند
######
حرفی ندارم چشمهایم را ببندند
سهم مرا از دیدن دنیا ببندند
حالا که در کنج قفس آزاد هستیم
بگذار تا زنجیر را بر ما ببندند
میخواستم از روز اوّل دستهایم
یا باز ِ باز ِ باز باشد، یا ببندند
جنگی ندارم با دهانهایی که باز است
آنقدر ساکت مینشینم تا ببندند
هرچند دارم میروم امروز امّا
راه مرا شاید همین فردا ببندند
ازبس کبودی دیدم و گفتم ندیدم
حرفی ندارم چشمهایم را ببندند
حسن قريبي
لينک
|
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 . مهربانو |
.....................................................................................................................................